خرید بک لینک
چشمانش مقابل چشمانم بود... نفس كه ميكشيد، گرماي بازدمش را احساس ميكردم...من او را دوست داشتم... هر روز فكر كردم به او كه گفته بود "اُردي بهشت" مى آيد! چشمانش مقابل چشمانم بود... نفس كه ميكشيد، گرماي ه

برچسب: نویسنده: رضا صادقی تاريخ: پنجشنبه 16 اسفند 1397 ساعت: 12:42

دو روزه مدام دارم به شطرنج فکر میکنم...سربازها توی شطرنج با پایین ترین مقام، از همه بخصوص از شاه و وزیر دفاع میکنن.همیشه سرباز اولین حرکت رو انجام میدهسرباز خودشو فدا میکنهجلو میره،و بقیه، پشت سرباز ه

برچسب: نویسنده: رضا صادقی تاريخ: پنجشنبه 16 اسفند 1397 ساعت: 12:42

امروز داشتم فکر میکردمبه اینکه با این وضعیت دستم و آسیبی که دیدم، توی این شرایط که سخت میتونم تایپ انجام بدم، آیا نوشتن ارزش داره؟!نوشتن به کنار...واسه کسی مینویسم که ارزش داره؟!!!بیخیالامروز میخوام چ

برچسب: نویسنده: رضا صادقی تاريخ: پنجشنبه 16 اسفند 1397 ساعت: 12:42

اين دو سه روزه تونستم يه سري تعادل ها ايجاد كنم: اين مدت كه دستم و گردنم اينجوري شده و نميتونم طرح بكشم، اولش برباد رفته رو از اول ديدم. نميدونم بار چندم بود، ولي بر خلاف هميشه فقط يه چيز رو مهم ميديد

برچسب: نویسنده: رضا صادقی تاريخ: پنجشنبه 16 اسفند 1397 ساعت: 12:42

صفحه بندی